ناسيوناليسم تاتاري

تاتاري، ناسيوناليسم
. اگرچه تاتارهاي جنوب سيبري در فتح روسيه بهدست مغولها در سدة سيزدهم نقش مهمي ايفا و به دنبال آن، مدتها با فشارهاي متقابل روسها در سدة شانزدهم دست و پنجه نرم كردند، ولي آنها تا مدتها خود را ملتي كه نيازمند قلمرويي معين است نميدانستند. در واقع، تاتارها تا پيش از تشكيل كشور تاتارستان در سدة نوزدهم، به مدت دو قرن در گروههاي مختلف و پراكنده، از جمله تاتارهاي كوهستان شمال قفقاز در بخشهاي مختلف روسيه پراكنده شده بودند. درواقع، روسها تاتارها را تنها عناصر پراكندهاي در جامعهاي بزرگتر از تركان مسلمان ميدانستند كه بيشتر نواحي آسياي مركزي و جنوب سيبري را در اختيار داشتند. و خود تاتارها نيز بر اين باور بودند. بنابراين، اگر چه آنها همواره در برابر جذب كامل در روسيه مقاومت ميكردند، به صورت گروهي به اسلام گرويدند، و در واقع برخي از فينها [اعقاب فنلانديها]ي شرقي مجاور رود ولگا را نيز در خود جاي دادند، از اين رو توسعة ناسيوناليسم منسجم تاتاري و ادعاي قلمرو آنان بسيار دشوار است.
نخستين كسي كه سعي كرد به زوال و فساد جامعة تاتار / ترك پايان بدهد و با اصلاح زبان مشترك، نوسازي الهيات و آموزش اسلامي، و ايجاد هويت مشترك ميان اقوام مسلمان/ ترك، مبناي نويني براي بقاي آنها ايجاد كند، اسماعيل (گاسپرينسكي) كريمهاي (1851 ـ 1914) بود. ولي مفهومي كه او بنيان نهاد، بييش از آنكه اتحاد سياسي باشد مفهومي فرهنگي و معنوي بود. ناسيوناليسم تاتاري پيش از سال 1917، هويت كلان ملي گروههاي ترك بود كه هر يك تا اندازهاي با فاتحان روس خود دشمني داشتند. در آن زمان، اين اتحاد تا حد زيادي اختلافات هم مسلكها را تحتالشعاع قرار داد. تا هنگام برگذاري كنگرة مسلمانان روسيه در ماه مه سال 1917، طرفداران حكومت واحد مسلمان / تاتار، و هواداران آذربايجان [محمدامين رسولزاده و ...] تقسيم امت مسلمان به چند كشور با يكديگر اختلاف نظرهايي داشتند. تاتارهاي ولگا كه از توسعه يافتهترين اقوام مسلمان بودند در خط مقدم اين جنبش و بحثهايي كه در آن مطرح بود قرار داشتند و علاوه بر اين، از نخستين روزهاي تشكيل پارلمان جديد روسيه در سال 1906، نقش مهمي در ان ايفا ميكردند.
پس از انقلابهاي سال
1917، تاتارها بايد در مبارزات دهة 1920 سلطان گاليف و سايرين نيز نقش مهمي ايفا ميكردند. آنها در برابر كانون مسكو كه ممكن بود به گسترش كمونيسم بيانجامد كانون جايگزيني را به مسلمانان شرق ارائه دهند.
در
27 مه 1920، اتحاد شوروي جمهوري خودمختار تاتار را بنيان نهاد و با اين كار، اگر چه با تعريف بسيار محدودي كه از تاتارها ارائه شده بود 75 درصد آنها در پشت مرزهاي اين جمهوري باقي ماندند، به هر حال ناسيوناليسم تاتاري فعالتر ولي محدودتري ايجاد شد. اين مسأله به اتحاد شوروي امكان ميداد اقوام ترک را بيشتر از يكديگر جدا كند (مثلا تاتارهاي نواحي چوواش و باشقير ولگا) و در عين حال، فدراليسمي ظاهري ايجاد كند كه بتواند در لواي آن، همچنان از مسكو يا توسط جمعيت روسهاي ساكن اين مناطق حكمراني كند. اگر چه هنوز برخي از تاتارها رؤياي تركستان واحد را در سر داشتند، ولي اكنون كه دست كم سرزمين مشخصي داشتند، آرمان جمهوري خودمختارتر نيز ميتوانست ريشه بدواند. ولي تداوم سياسيت روسيسازي و مهاجرت، هرگونه خوشبيني تاتارها به تقويت انترناسيوناليسم راستين در نظام جديد را درهم شكست. با وجود اين، برخي از روشنفكران تاتار همچنان به احياي تاريخ، ادبيات و هويت خود وفادار ماندند و تا پايان عمر نظام شوروي، در جمهوري خودمختار تاتار نيز همچون مناطقي از قبيل چچن، فشار براي خودمختاري واقعي بيشتر وجود داشت.اين ناسيوناليسم ستيزهجوتر، بويژه در شكل يك سازمان فراگير مردمي جلوهگر شد كه
«مركز مردمي تاتار» نام داشت و در سال 1989 تأسيس گرديد. مرامنامة اين سازمان خواستار ارتقاي اين سرزمين به جايگاه جمهوري كامل همچون جمهوري استوني؛ ساختار فدرال واقعيتر؛ استقلال راستين عناصر تشكيلدهندة اين اتحاد در امور اقتصادي، آموزشي، حقوقي، و مسائل كلان داخلي از قبيل فعاليتهاي اجتماعي و فرهنگي، انتخابات دموكرتيكتر و تكثرگرايي؛ برابري اقليتها؛ مشورت كامل دربارة مهاجرتهاي بيشتر، تشويق توسعة اقتصادي، و كمكهاي بودجهاي به مركز؛ پيوند نزديكتر با تاتارهاي دور از وطن؛ و احياي كامل زبان تاتاري بهعنوان زبان رسمي به همراه زبان روسي بود. برخي ديگر، همچنين خواستار تغيير خط سيرليك كه استالين بر آنها تحميل كرده بود به خط لاتين بودند.اگر چه جمهوري تاتار از جمهوريهاي تمام عياري نبود كه به احتمال بسيار زياد در كوتاهمدت مستقل ميشدند، ولي پارلمان تاتار در
30 اوت 1990 اعلام استقلال كرد و نام كشور را تاتارستان گذاشت. با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، تاتارها در كسب استقلال كامل، ارتش و پول ملي كه گروههايي همچون «مركز مردمي تاتار» و حزب راديكالتر «اتفاق» كه از يكپارچگي جمهوريهاي مسلمان حمايت ميكردند، خواستار آنها بودند، با ناكامي روبهرو شدند. در مقابل تلاشهاي مليگرايانه، از جمله تلاش نومليگراياني كه رهبري كشور را در دست داشتند، كه اكنون به صورت دولت فدراسيون روسيه اداره ميشد، بر آن بود كه تاتارستان همچنان بخشي از روسيه باقي بماند. ديگر خواستههايي كه در مرامنامة «مركز مردمي تاتار» مطرح شده بود. بهدليل مقاومت يلتسين كه نميخواست پس از سال 1991 اراضي بيشتري را از دست بدهد شرايط بهتري براي تاتارها فراهم آورد. در عين اينكه موفقيتهاي همكيشان مسلمان آنها در چچن اين درخواستها را تشويق ميكرد.همهپرسي مارس
1992 كه از افزايش حق حاكميت كشور در برابر حكومت مركزي حمايت ميكرد؛ خودداري از امضاي پيمان فدراسيون جديد روسيه در مارس 1992؛ نجاندن بيانية استقلال در قانون اساسي جديد تاتارستان در نوامبر 1992 و تصويب قوانيني كه ناقض قوانين فدرال بودند؛ و انعقاد معاهدة تشريک قدرت با مسكو در فورية 1994 كه از تقسيم قدرتي كه در قانون اساسي روسيه آمده بود بسيار فراتر ميرفت، از جمله پيشرفتهاي مليگرايانة عصر جديد بود كه با فشار مليگرايانة آشكار و حكومت كمونيستهاي مليگرا به دست آمد. ناسيوناليسم تاتاري در جلب حمايت براي تغيير حروف الفبا ؛ خودداري دريافت گذرنامههاي جديد داخلي روسيه در سال 1997 (مدرك به زبان روسي با عقاب دوسر روسية تزاري بر روي جلد، بدون اشاره به مليت يا تابعيت دوگانه روسي و تاتاري)؛ مخالفت با ايجاد شعبة منطقهاي خزانهداري فدرال در سال 1997؛ اجراي اقدامات حمايتي اقتصادي و وضع تعرفههاي وارداتي در سال 1998؛ و قبول يارانههاي ويژه براي پرداخت بهاي آب و برق و كوپنهاي فروشگاههاي مشخص بهعنوان گامي احتمالي براي پول جداگانه نيز به موفقيت دست يافت. تاتارها همواره به اين نكته اشاره كردهاند كه استوني كه از لحاظ جمعيت بسيار كوجكتر از آنها است، به استقلال دست يافته و حتي به عضويت سازمان ملل نيز درآمده است. تاتارستان كشوري نسبتا غني و داراي نيروي كار ماهر است و با وجود مطرح شدن اين تقاضاها، هنوز داراي روابطي قوي توأم با آرامش است.در حال حاضر اين واقعيت كه كل منطقة تاتارستان در ميان سرزمينهاي روسيه محصور است؛ تعداد روسها و تاتارها در اين جمهوري تقريبا برابرند
(با احتساب ساير اقليتها 51 درصد جمعيت اين جمهوري غيرتاتار هستند)، اتكا به روسيه از نظر برخي از منابع اصلي؛ اختلاف ميان گروههاي كاملا جداييطلب مليگرا و كمونيستهاي مليگراي حاكم؛ موافقتنامة دوجانبهاي كه براي روسها و تاتارها تا حدي رضايتبخش است؛ و حزم و احتياط نخبگان حاكم از عواملي هستند كه راه دستيابي به اهداف مليگرايانه تاتارها را سد كرده است.



